دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

بخش ۷ - گرفتار شدن نوذر به دست افراسیاب و فرار قارن (پادشاهی نوذر)

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی — شاهنامه شماره 89

به دشمن همی ماند و هم به دوست
گهی مغز یابی ازو گاه پوست
سرت گر بساید به ابر سیاه
سرانجام خاک است ازو جایگاه
وزان پس بفرمود افراسیاب
که از غار و کوه و بیابان و آب
بجویید تا قارن رزم زن
رهایی نیابد ازین انجمن
چو بشنید کاو پیش ازان رفته بود
ز کار شبستان برآشفته بود
غمی گشت ازان کار افراسیاب
ازو دور شد خورد و آرام و خواب
که قارن رها یافت از وی به جان
بران درد پیچید و شد بدگمان
چنین گفت با ویسه نامور
که دل سخت گردان به مرگ پسر
که چون قارن کاوه جنگ آورد
پلنگ از شتابش درنگ آورد
ترا رفت باید ببسته کمر
یکی لشکری ساخته پرهنر

تعبیر و پیام شعر:

از بخش پادشاهی نوذر شاهنامه فردوسی.