دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

بخش ۱۴ - شب بستن دژ کلات، خواب آتش جریره و آمادگی فرود برای نبرد (گفتار اندر داستان فرود سیاوش)

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی — شاهنامه شماره 195

رخش گشت پرخون و دل پر ز دود
بیامد به بالین فرخ فرود
بدو گفت بیدار گرد ای پسر
که ما را بد آمد ز اختر بسر
سراسر همه کوه پر دشمنست
در دژ پر از نیزه و جوشنست
بمادر چنین گفت جنگی فرود
که از غم چه داری دلت پر ز دود
مرا گر زمانه شدست اسپری
زمانه ز بخشش فزون نشمری
بروز جوانی پدر کشته شد
مرا روز چون روز او گشته شد
بدست گروی آمد او را زمان
سوی جان من بیژن آمد دمان
بکوشم نمیرم مگر غرم وار
نخواهم ز ایرانیان زینهار
سپه را همه ترگ و جوشن بداد
یکی ترگ رومی بسر برنهاد
میانرا بخفتان رومی ببست
بیامد کمان کیانی بدست

تعبیر و پیام شعر:

از بخش گفتار اندر داستان فرود سیاوش شاهنامه فردوسی.