دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

بخش ۹ - گریز شبانهٔ افراسیاب از جیحون، نیایش کیخسرو و دخمهٔ کشتگان ایران (جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب)

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی — شاهنامه شماره 301

همه دشت خیمه ست و پرده سرای
ز دشمن سواری نبینم به جای
چو بشنید خسرو دوان شد به خاک
نیایش کنان پیش یزدان پاک
همی گفت کای روشن کردگار
جهاندار و بیدار و پروردگار
تو دادی مرا فر و دیهیم و زور
تو کردی دل و چشم بدخواه کور
ز گیتی ستمکاره را دور کن
ز بیمش همه ساله رنجور کن
چو خورشید زرین سپر برگرفت
شب آن شعر پیروزه بر سر گرفت
جهاندار بنشست بر تخت عاج
به سر بر نهاد آن دل افروز تاج
نیایش کنان پیش او شد سپاه
که جاوید باد این سزاوار گاه
شد این لشکر از خواسته بی نیاز
که از لشکر شاه چین ماند باز
همی گفت هر کس که اینت فسوس
که او رفت با لشکر و بوق و کوس
شب تیره از دست پرمایگان
بشد نامداری چنین رایگان
بدیشان چنین گفت بیدار شاه
که ای نامداران ایران سپاه
چو دشمن بود شاه را کشته به
گر آواره از جنگ برگشته به
چو پیروزگر دادمان فرهی
بزرگی و دیهیم شاهنشهی
ز گیتی ستایش مر او را کنید
شب آید نیایش مر او را کنید
که آن را که خواهد کند شوربخت
یکی بی هنر برنشاند به تخت
از این کوشش و پرسشت رای نیست
که با داد او بنده را پای نیست
بباشم بدین رزمگه پنج روز
ششم روز هرمزد گیتی فروز
برآید برانیم ز ایدر سپاه
که او کین فزایست و ما کینه خواه
بدین پنج روز اندر این رزمگاه
همی کشته جستند ز ایران سپاه
بشستند ایرانیان را ز گرد
سزاوار هر یک یکی دخمه کرد

تعبیر و پیام شعر:

از بخش جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب شاهنامه فردوسی.