دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

بخش ۳۵ - پاسخ کیخسرو به زال: دفاع از نژاد و کین پدر، بیم دوزخ و عزم ترک تخت (جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب)

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی — شاهنامه شماره 327

چنین گفت زآن پس به آواز سخت
که ای سرفرازان پیروز بخت
سخنهای دستان شنیدم همه
که بیدار بگشاد پیش رمه
به دارنده یزدان گیهان خدیو
که من دورم از راه و فرمان دیو
به یزدان گراید همی جان من
که آن دیدم از رنج درمان من
بدید آن جهان را دل روشنم
خرد شد ز بدهای او جوشنم
به زال آنگهی گفت تندی مکن
بر اندازه باید که رانی سخن
نخست آن که گفتی ز توران نژاد
خردمند و بیدار هرگز نزاد
جهاندار پور سیاوش منم
ز تخم کیان راد و باهش منم
نبیره جهاندار کاووس کی
دل افروز و با دانش و نیک پی
به مادر هم از تخم افراسیاب
که با خشم او گم شدی خورد و خواب
نبیره فریدون و پور پشنگ
از این گوهران چنین نیست ننگ
که شیران ایران به دریای آب
نشستی تن از بیم افراسیاب
دگر آن که کاووس صندوق ساخت
سر از پادشاهی همی برفراخت
چنان دان که اندر فزونی منش
نسازند بر پادشا سرزنش
کنون من چو کین پدر خواستم
جهان را به پیروزی آراستم
بکشتم کسی را کز او بود کین
وز او جور و بیداد بد بر زمین
به گیتی مرا نیز کاری نماند
ز بدگوهران یادگاری نماند
هرآنگه که اندیشه گردد دراز
ز شادی و از دولت دیریاز
چو کاووس و جمشید باشم به راه
چو ایشان ز من گم شود پایگاه
چو ضحاک ناپاک و تور دلیر
که از جور ایشان جهان گشت سیر
بترسم که چون روز نخ برکشد
چو ایشان مرا سوی دوزخ کشد
دگر آن که گفتی که با شیده جنگ
بیاراستی چون دلاور پلنگ
از آن بد کز ایران ندیدم سوار
نه اسپ افگنی از در کارزار
که تنها بر او به جنگ آمدی
چو رفتی به رزمش درنگ آمدی
کسی را کجا فر یزدان نبود
وگر اختر نیک خندان نبود
همه خاک بودی به جنگ پشنگ
از ایران بدین سان شدم تیزچنگ
بدین پنج هفته که من روز و شب
همی بآفرین برگشادم دو لب
بدان تا جهاندار یزدان پاک
رهاند مرا ز این غم تیره خاک
شدم سیر ز این لشکر و تاج و تخت
سبک بار گشتیم و بستیم رخت
تو ای پیر بیدار دستان سام
مرا دیو گویی که بنهاد دام
به تاری و کژی بگشتم ز راه
روان گشته بی مایه و دل تباه
ندانم که بادافره ایزدی
کجا یابم و روزگار بدی

تعبیر و پیام شعر:

از بخش جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب شاهنامه فردوسی.