دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

بخش ۴۵ - وداع کیخسرو در چشمه، ناپدید شدنش با برآمدن خورشید و سوگ بیهودهٔ یاران (جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب)

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی — شاهنامه شماره 337

ز خسرو ندیدند جایی نشان
ز ره بازگشتند چون بیهشان
همه تنگ دل گشته و تافته
سپرده زمین شاه نایافته
خروشان بدان چشمه بازآمدند
پر از غم دل و با گداز آمدند
بر آن آب هر کس که آمد فرود
همی داد شاه جهان را درود
فریبرز گفت آنچه خسرو بگفت
که با جان پاکش خرد باد جفت
چو آسوده باشیم و چیزی خوریم
یک امشب از این چشمه برنگذریم
زمین گرم و نرم است و روشن هوا
بدین رنجگی نیست رفتن روا
بر آن چشمه یکسر فرود آمدند
ز خسرو بسی داستانها زدند
که چونین شگفتی نبیند کسی
وگر در زمانه بماند بسی
کز این رفتن شاه نادیده ایم
ز گردنکشان نیز نشنیده ایم
دریغ آن بلند اختر و رای او
بزرگی و دیدار و بالای او
خردمند از این کار خندان شود
که زنده کسی پیش یزدان شود
که داند به گیتی که او را چه بود
چه گوییم و گوش که یارد شنود
بدان نامداران چنین گفت گیو
که هرگز چنین نشنود گوش نیو
به مردی و بخشش به داد و هنر
به دیدار و بالا و فر و گهر
به رزم اندرون پیل بد با سپاه
به بزم اندرون ماه بد با کلاه

تعبیر و پیام شعر:

از بخش جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب شاهنامه فردوسی.