بخش ۱۵ - سخن اسفندیار در نکوهش نیاکان رستم: زال دیوزاد، افکندن به دریا، پرورش سیمرغ و ناپارسایی رستم (داستان رستم و اسفندیار)
حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی — شاهنامه شماره 419
بیامد بگسترد سیمرغ پر
ندید اندرو هیچ آیین و فر
ببردش به جایی که بودش کنام
ز دستان مر او را خورش بود کام
اگر چند سیمرغ ناهار بود
تن زال پیش اندرش خوار بود
بینداختش پس به پیش کنام
به دیدار او کس نبد شادکام
همی خورد افگنده مردار اوی
ز جامه برهنه تن خوار اوی
چو افگند سیمرغ بر زال مهر
برو گشت زین گونه چندی سپهر
ازان پس که مردار چندی چشید
برهنه سوی سیستانش کشید
پذیرفت سامش ز بی بچگی
ز نادانی و دیوی و غرچگی
خجسته بزرگان و شاهان من
نیای من و نیکخواهان من
ورا برکشیدند و دادند چیز
فراوان برین سال بگذشت نیز
یکی سرو بد نابسوده سرش
چو با شاخ شد رستم آمد برش
ز مردی و بالا و دیدار اوی
به گردون برآمد چنین کار اوی
برین گونه پادشاهی گرفت
ببالید و ناپارسایی گرفت
تعبیر و پیام شعر:
از بخش داستان رستم و اسفندیار شاهنامه فردوسی.