دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

بخش ۱۴ - حملهٔ نیمه‌شب اردشیر بر کردان خفته، کشتار و تاراج و بازگشت به اصطخر (پادشاهی اشکانیان)

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی — شاهنامه شماره 530

چو خورشید شد زرد لشکر براند
کسی را که نابردنی بد بماند
چو شب نیم بگذشت و تاریک شد
جهاندار با کرد نزدیک شد
همه دشت زیشان پر از خفته دید
یکایک دل لشکر آشفته دید
چو آمد سپهبد به بالین کرد
عنان باره تیزتگ را سپرد
برآهخت شمشیر و اندرنهاد
گیا را ز خون بر سر افسر نهاد
همه دشت زیشان سر و دست شد
ز انبوه کشته زمین گست شد
بی اندازه زیشان گرفتار شد
سترگی و نابخردی خوار شد
همه بومهاشان به تاراج داد
سپه را همه بدره و تاج داد
چنان شد که دینار بر سر به تشت
اگر پیر مردی ببردی به دشت
به دینار او کس نکردی نگاه
ز نیک اختر و بخت وز داد شاه
ز مردی نکردی بدان جنگ فخر
گرازان بیامد به شهر صطخر
بفرمود کاسپان به نیرو کنید
سلیح سواران بی آهو کنید
چو آسوده گردید یکسر به بزم
که زود آید اندیشه روز رزم
دلیران به خوردن نهادند سر
چو آسوده شد کردگاه و کمر
پراندیشه رزم شد اردشیر
چو این داستان بشنوی یادگیر

تعبیر و پیام شعر:

از بخش پادشاهی اشکانیان شاهنامه فردوسی.