بخش ۱ - نشستن بهرام بر تخت زر پس از مرگ پدر، آفرین مهتران، اندرز پرهیز و گشودن گنج (پادشاهی بهرام اورمزد)
حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی — شاهنامه شماره 557
کسی کو بپرهیزد از بدکنش
نیالاید اندر بدی ها تنش
بدین سوی همواره خرم بود
گه رفتن آیدش بی غم بود
پناهی بود گنج را پادشا
نوازنده مردم پارسا
تن شاه دین را پناهی بود
که دین بر سر او کلاهی بود
خنک آنک در خشم هشیارتر
همان بر زمین او بی آزارتر
گه دست تنگی دلی شاد و راد
جهان بی تن مرد دانا مباد
چو بر دشمنی بر توانا بود
به پی نسپرد ویژه دانا بود
ستیزه نه نیک آید از نامجوی
بپرهیز و گرد ستیزه مپوی
سپاهی و دهقان و بیکار شاه
چنان دان که هر سه ندارند راه
به خواب اندرست آنک بیکار بود
پشیمان شود پس چو بیدار بود
ز گفتار نیکو و کردار زشت
ستایش نیابی نه خرم بهشت
همه نام جویید و نیکی کنید
دل نیک پی مردمان مشکنید
مرا گنج و دینار بسیار هست
بزرگی و شاهی و نیروی دست
خورید آنک دارید و آن را که نیست
بداند که با گنج ما او یکیست
سر بدره ما گشادست باز
نباید نشستن کس اندر نیاز
تعبیر و پیام شعر:
از بخش پادشاهی بهرام اورمزد شاهنامه فردوسی.