دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

بخش ۱۰ - مرگ یزدگرد و سوگند مهان بر رد تخمه‌اش، آشوب تاج‌خواهان و شاهی خسرو پیر (پادشاهی یزدگرد بزه‌گر)

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی — شاهنامه شماره 591

نخواهیم بر تخت زین تخمه کس
ز خاکش به یزدان پناهیم و بس
سرافراز بهرام فرزند اوست
ز مغز و دل و رای پیوند اوست
ز منذر گشاید سخن سربسر
نخواهیم بر تخت بیدادگر
بخوردند سوگندهای گران
هرانکس که بودند ایرانیان
کزین تخمه کس را به شاهنشهی
نخواهیم با تاج و تخت مهی
برین برنهادند و برخاستند
همی شهریاری دگر خواستند
چو آگاهی مرگ شاه جهان
پراگنده شد در میان مهان
الان شاه و چون پارس پهلوسپاه
چو بیورد و شگنان زرین کلاه
همی هریکی گفت شاهی مراست
هم از خاک تا برج ماهی مراست
جهانی پرآشوب شد سر به سر
چو از تخت گم شد سر تاجور
به ایران رد و موبد و پهلوان
هرانکس که بودند روشن روان
بدین کار در پارس گرد آمدند
بسی زین نشان داستانها زدند
که این تاج شاهی سزاوار کیست
ببینید تا از در کار کیست
بجویید بخشنده ای دادگر
که بندد برین تخت زرین کمر
که آشوب بنشاند از روزگار
جهان مرغزاریست بی شهریار
یکی مرد بد پیر خسرو به نام
جوانمرد و روشن دل و شادکام
هم از تخمه سرفرازان بد اوی
به مرز اندر از بی نیازان بد اوی
سپردند گردان بدو تاج و گاه
برو انجمن شد ز هر سو سپاه

تعبیر و پیام شعر:

از بخش پادشاهی یزدگرد بزه‌گر شاهنامه فردوسی.