دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

بخش ۵۱ - تصمیم کسری به لشکرکشی و حرکت به سوی گرگان (پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود)

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی — شاهنامه شماره 701

هرآنگه که فرمان دهد کارزار
نبیند ز ما کاهلی شهریار
ازان پس چو بنشست با رای زن
بزرگان وکسری شدند انجمن
همی بود ازین گونه تا ماه نو
برآمد نشست از برگاه نو
تو گفتی که جامی ز یاقوت زرد
نهادند بر چادر لاژورد
بدیدند بر چهره شاه ماه
خروشی برآمد ز درگاه شاه
چو برزد سر از کوه رخشان چراغ
زمین شد به کردار زرین جناغ
خروش آمد و ناله گاو دم
ببستند بر پیل رویینه خم
دمادم به لشکر گه آمد سپاه
تبیره زنان برگرفتند راه
بدرگاه شد یزدگرد دبیر
ابا رای زن موبد اردشیر
نبشتند نامه به هر کشوری
بهر نامداری و هرمهتری
که شد شاه با لشکر از بهر رزم
شما کهتری را مسازید بزم
بفرمود نامه بخاقان چین
فغانیش راهم بکرد آفرین
یکی لشکری از مداین براند
که روی زمین جز بدریا نماند
زمین کوه تاکوه یک سر سپاه
درفش جهاندار بر قلبگاه
یکی لشکری سوی گرگان کشید
که گشت آفتاب از جهان ناپدید
بیاسود چندی ز بهر شکار
همی گشت درکوه و در مرغزار

تعبیر و پیام شعر:

از بخش پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود شاهنامه فردوسی.