دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

بخش ۱۷ - بستن در کارستان بر سپاه خسرو، تندباد شب و پوزش رومیان، نامه به قیصر و رفتن به مانوی (پادشاهی خسرو پرویز)

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی — شاهنامه شماره 769

چو خسرو جوان بود و برتر منش
بدیشان نکرد از بدی سرزنش
بدان شارستان دریکی کاخ بود
که بالاش با ابر گستاخ بود
فراوان بدو اندرون برده بود
همان جای قیصر برآورده بود
ز دشت اندرآمد بدانجا گذشت
فراوان بدان شارستان دربگشت
همه رومیان آفرین خواندند
بپا اندرش گوهر افشاندند
چو آباد جایی به چنگ آمدش
برآسود و چندی درنگ آمدش
به قیصر یکی نامه بنوشت شاه
ازان باد وباران وابر سیاه
وزان شارستان سوی مانوی راند
که آن را جهاندار مانوی خواند
زما نوییان هرک بیدار بود
خردمند و راد و جهاندار بود
سکوبا و رهبان سوی شهریار
برفتند با هدیه و با نثار
همی رفت با شاه چندی سخن
ز باران و آن شارستان کهن
همی گفت هرکس که ما بنده ایم
به گفتار خسرو سر افگنده ایم

تعبیر و پیام شعر:

از بخش پادشاهی خسرو پرویز شاهنامه فردوسی.