دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

بخش ۵۴ - کینهٔ نهان خسرو، بستن بندوی و مرگ او با بریدن دست و پا (پادشاهی خسرو پرویز)

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی — شاهنامه شماره 806

ازآن پس به آرام بنشست شاه
چو برخاست بهرام جنگی ز راه
ندید از بزرگان کسی کینه جوی
که با او بروی اندر آورد روی
به دستور پاکیزه یک روز گفت
که اندیشه تا کی بود در نهفت
کشنده پدر هر زمان پیش من
همی بگذرد چون بود خویش من
چوروشن روانم پر از خون بود
همی پادشاهی کنم چون بود
نهادند خوان و می چند خورد
هم آن روز بندوی رابند کرد
ازان پس چنین گفت با رهنما
که او را هم اکنون ببردست وپا
بریدند هم در زمان او بمرد
پر از خون روانش به خسرو سپرد

تعبیر و پیام شعر:

از بخش پادشاهی خسرو پرویز شاهنامه فردوسی.