دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

بخش ۳ - گریستن شیروی از خون پدر، گفت‌وگو با گردنکشان دژم، مهلت یک ماه و نخوردن خسرو جز از دست شیرین (پادشاهی شیرویه)

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی — شاهنامه شماره 831

چنین یافت پاسخ ز مرد گناه
که هرکس که گوید پرستم دو شاه
تو او را به دل نا هشیوار خوان
وگر ارجمندی بود خوار خوان
چنین داد شیروی پاسخ که شاه
چو بی گنج باشد نیرزد سپاه
سخن خوب رانیم یک ماه نیز
ز راه درشتی نگوییم چیز
مگر شاد باشیم ز اندرز او
که گنجست سرتاسر این مرز او
چو پاسخ شنیدند برخاستند
سوی خانه ها رفتن آراستند
به خوالیگران شاه شیروی گفت
که چیزی ز خسرو نباید نهفت
به پیشش همه خوان زرین نهید
خورش ها برو چرب و شیرین نهید
برنده همی برد و خسرو نخورد
ز چیزی که دیدی بخوان گرم و سرد
همه خوردش از دست شیرین بدی
که شیرین بخوردنش غمگین بدی

تعبیر و پیام شعر:

از بخش پادشاهی شیرویه شاهنامه فردوسی.