دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

بخش ۹ - پیشواز ماهوی سوری در مرز طوس، سپردن شاه کیانی بدو و آرزوی تخت در دل شبان (پادشاهی یزدگرد)

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی — شاهنامه شماره 849

که این شاه را از نژاد کیان
سپردم تو را تا ببندی میان
نباید که بادی برو بر جهد
وگر خود سپاسی برو برنهد
مرا رفت باید همی سوی ری
ندانم که کی بینم این تاج کی
که چون من فراوان به آوردگاه
شد از جنگ آن نیزه داران تباه
چو رستم سواری به گیتی نبود
نه گوش خردمند هرگز شنود
بدست یکی زاغ سر کشته شد
به من بر چنین روز برگشته شد
که یزدان ورا جای نیکان دهاد
سیه زاغ را درد پیکان دهاد
بدو گفت ماهوی کای پهلوان
مرا شاه چشمست و روشن روان
پذیرفتم این زینهار تو را
سپهر تو را شهریار تو را
فرخ زاد هرمزد زان جایگاه
سوی ری بیامد به فرمان شاه
برین نیز بگذشت چندی سپهر
جدا شد ز مغز بداندیش مهر
شبان را همی تخت کرد آرزوی
دگرگونه تر شد به آیین و خوی
تن خویش یک چند بیمار کرد
پرستیدن شاه دشوار کرد

تعبیر و پیام شعر:

از بخش پادشاهی یزدگرد شاهنامه فردوسی.