غزل شمارهٔ ۲
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 2
ای طایران قدس را عشقت فزوده بال ها
در حلقه سودای تو روحانیان را حال ها
در لا احب الآفلین پاکی ز صورت ها یقین
در دیده های غیب بین هر دم ز تو تمثال ها
افلاک از تو سرنگون خاک از تو چون دریای خون
ماهت نخوانم ای فزون از ماه ها و سال ها
کوه از غمت بشکافته وآن غم به دل درتافته
یک قطره خونی یافته از فضلت این إفضال ها
ای سروران را تو سند بشمار ما را زان عدد
دانی سران را هم بود اندر تبع دنبال ها
سازی ز خاکی سیدی بر وی فرشته حاسدی
با نقد تو جان کاسدی پامال گشته مال ها
آن کاو تو باشی بال او ای رفعت و اجلال او
آن کاو چنین شد حال او بر روی دارد خال ها
گیرم که خارم خار بد خار از پی گل می زهد
صراف زر هم می نهد جو بر سر مثقال ها
فکری بده است افعال ها خاکی بده است این مال ها
قالی بده است این حال ها حالی بده است این قال ها
آغاز عالم غلغله پایان عالم زلزله
عشقی و شکری با گله آرام با زلزال ها
توقیع شمس آمد شفق طغرای دولت عشق حق
فال وصال آرد سبق کان عشق زد این فال ها
از رحمة للعالمین اقبال درویشان ببین
چون مه منور خرقه ها چون گل معطر شال ها
عشق امر کل ما رقعه ای او قلزم و ما جرعه ای
او صد دلیل آورده و ما کرده استدلال ها
از عشق گردون مؤتلف بی عشق اختر منخسف
از عشق گشته دال الف بی عشق الف چون دال ها
آب حیات آمد سخن کاید ز علم من لدن
جان را از او خالی مکن تا بر دهد اعمال ها
بر اهل معنی شد سخن اجمال ها تفصیل ها
بر اهل صورت شد سخن تفصیل ها اجمال ها
گر شعرها گفتند پر پر به بود دریا ز در
کز ذوق شعر آخر شتر خوش می کشد ترحال ها