دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

غزل شمارهٔ ۷۸

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 78

ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را
درده می ربانی دل های کبابی را
کم گوی حدیث نان در مجلس مخموران
جز آب نمی سازد مر مردم آبی را
از آب و خطاب تو تن گشت خراب تو
آراسته دار ای جان زین گنج خرابی را
گلزار کند عشقت آن شوره خاکی را
در بار کند موجت این چشم سحابی را
بفزای شراب ما بربند تو خواب ما
از شب چه خبر باشد مر مردم خوابی را
هم کاسه ملک باشد مهمان خدایی را
باده ز فلک آید مردان ثوابی را
نوشد لب صدیقش ز اکواب و اباریقش
در خم تقی یابی آن باده نابی را
هشیار کجا داند بی هوشی مستان را
بوجهل کجا داند احوال صحابی را
استاد خدا آمد بی واسطه صوفی را
استاد کتاب آمد صابی و کتابی را
چون محرم حق گشتی وز واسطه بگذشتی
بربای نقاب از رخ خوبان نقابی را
منکر که ز نومیدی گوید که نیابی این
بند ره او سازد آن گفت نیابی را
نی باز سپید ست او نی بلبل خوش نغمه
ویرانه دنیا به آن جغد غرابی را
خاموش و مگو دیگر مفزای تو شور و شر
کز غیب خطاب آید جان های خطابی را