غزل شمارهٔ ۲۲۴
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 224
چه خیره می نگری در رخ من ای برنا
مگر که در رخمست آیتی از آن سودا
مگر که بر رخ من داغ عشق می بینی
میان داغ نبشته که نحن نزلنا
هزار مشک همی خواهم و هزار شکم
که آب خضر لذیذست و من در استسقا
وفا چه می طلبی از کسی که بی دل شد
چو دل برفت برفت از پیش وفا و جفا
به حق این دل ویران و حسن معمورت
خوش است گنج خیالت در این خرابه ما
غریو و ناله جان ها ز سوی بی سویی
مرا ز خواب جهانید دوش وقت دعا
ز ناله گویم یا از جمال ناله کنان
ز ناله گوش پرست از جمالش آن عینا
قرار نیست زمانی تو را برادر من
ببین که می کشدت هر طرف تقاضاها
مثال گویی اندر میان صد چوگان
دوانه تا سر میدان و گه ز سر تا پا
کجاست نیت شاه و کجاست نیت گوی
کجاست قامت یار و کجاست بانگ صلا
ز جوش شوق تو من همچو بحر غریدم
بگو تو ای شه دانا و گوهر دریا