دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۵

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 305

آواز داد اختر بس روشن ست امشب
گفتم ستارگان را مه با منست امشب
بررو به بام بالا از بهر الصلا را
گل چیدن ست امشب می خوردن ست امشب
تا روز دلبر ما اندر برست چون دل
دستش به مهر ما را در گردن ست امشب
تا روز زنگیان را با روم دار و گیرست
تا روز چنگیان را تن تن تن ست امشب
تا روز ساغر می در گردش است و بخشش
تا روز گل به خلوت با سوسن ست امشب
امشب شراب وصلت بر خاص و عام ریزم
شادی آنکه ماهت بر روزن ست امشب
داوود وار ما را آهن چو موم گردد
که آهن رباست دلبر دل آهن ست امشب
بگشای دست دل را تا پای عشق کوبد
کان زار ترس دیده در مأمن ست امشب
بر روی چون زر من ای بخت بوسه می ده
کاین زر گاز دیده در معدن ست امشب
آن کاو به مکر و دانش می بست راه ما را
پالان خر بر او نه کاو کودن ست امشب
شمشیر آبدارش پوسیده است و چوبین
وآن نیزه درازش چون سوزن ست امشب
خرگاه عنکبوت است آن قلعه حصینش
برگستوان و خودش چون روغن ست امشب
خاموش کن که طامع الکن بود همیشه
با او چه بحث داری کاو الکن ست امشب