غزل شمارهٔ ۳۲۹
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 329
بیایید بیایید که گلزار دمیده ست
بیایید بیایید که دلدار رسیده ست
بیارید به یک بار همه جان و جهان را
به خورشید سپارید که خوش تیغ کشیده ست
بر آن زشت بخندید که او ناز نماید
بر آن یار بگریید که از یار بریده ست
همه شهر بشورید چو آوازه درافتاد
که دیوانه دگربار ز زنجیر رهیده ست
چه روزست و چه روزست چنین روز قیامت
مگر نامه اعمال ز آفاق پریده ست
بکوبید دهل ها و دگر هیچ مگویید
چه جای دل و عقلست که جان نیز رمیده ست