غزل شمارهٔ ۳۵۲
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 352
چو با ما یار ما امروز جفتست
بگویم آنچ هرگز کس نگفته ست
همه مستند این جا محرمانند
میندیش از کسی غماز خفته ست
خزان خفت و بهاران گشت بیدار
نمی بینی درخت و گل شکفته ست
اگر یک روز باقی باشد از دی
زمین لب بسته است و گل نهفته ست
هلا در خواب کن اوباش تن را
که گوهرهای جانی جمله سفته ست
خمش کن زردهی زان در نیابی
وگر محرم شوی بستان که مفتست