غزل شمارهٔ ۳۶۸
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 368
گویم سخن شکرنباتت
یا قصه چشمه حیاتت
رخ بر رخ من نهی بگویم
کز بهر چه شاه کرد ماتت
در خرمنت آتشی درانداخت
کز خرمن خود دهد زکاتت
سرسبز کند چو تره زارت
تا بازخرد ز ترهاتت
در آتش عشق چون خلیلی
خوش باش که می دهد نجاتت
عقلت شب قدر دید و صد عید
کز عشق دریده شد براتت
سوگند به سایه لطیفت
سوگند نمی خورم به ذاتت
در ذات تو کی رسند جان ها
چون غرقه شدند در صفاتت
چون جوی روان و ساجدت کرد
تا پاک کند ز سییاتت
از هر جهتی تو را بلا داد
تا بازکشد به بی جهاتت
گفتی که خمش کنم نکردی
می خندد عشق بر ثباتت