غزل شمارهٔ ۴۰۳
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 403
گر تو پنداری به حسن تو نگاری هست نیست
ور تو پنداری مرا بی تو قراری هست نیست
ور تو گویی چرخ می گردد به کار نیک و بد
چرخ را جز خدمت خاک تو کاری هست نیست
سال ها شد تا که بیرون درت چون حلقه ایم
بر در تو حلقه بودن هیچ عاری هست نیست
بر در اندیشه ترسان گشته ایم از هر خیال
خواجه را این جا خیالی هست آری هست نیست
ای دل جاسوس من در پیش کیکاووس من
جز صلاح الدین ز دل ها هوشیاری هست نیست