غزل شمارهٔ ۴۰۷
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 407
چشم پرنور که مست نظر جانان است
ماه از او چشم گرفته ست و فلک لرزان است
خاصه آن لحظه که از حضرت حق نور کشد
سجده گاه ملک و قبله ی هر انسان است
هر که او سر ننهد بر کف پایش آن دم
بهر ناموس منی آن نفس او شیطان است
و آنک آن لحظه نبیند اثر نور بر او
او کم از دیو بود زانک تن بی جان است
دل به جا دار در آن طلعت باهیبت او
گر تو مردی که رخش قبله گه مردان است
دست بردار ز سینه چه نگه می داری
جان در آن لحظه بده شاد که مقصود آن است
جمله را آب درانداز و در آن آتش شو
کآتش چهره ی او چشمه گه حیوان است
سر برآور ز میان دل شمس تبریز
کاو خدیو ابد و خسرو هر فرمان است