دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۱

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 561

طوطی جان مست من از شکری چه می شود
زهره می پرست من از قمری چه می شود
بحر دلم که موج او از فلک نهم گذشت
خیره بمانده ام که او از گهری چه می شود
باغ دلم که صد ارم در نظرش بود عدم
نرگس تازه خیره شد کز شجری چه می شود
جان سپه ست و من علم جان سحر ست و من شبم
این دل آفتاب من هر سحری چه می شود
دل شده پاره پاره ها در نظر و نظاره ها
کاین همه کون هر زمان از نظری چه می شود
از غلبات عشق او عقل چه شور می کند
وز لمعان جان او جانوری چه می شود
من همگی چو شیشه ام شیشه گری ست پیشه ام
آه که شیشه دلم از حجری چه می شود
باخبران و زیرکان گرچه شوند لعل کان
بی خبرند از این کز او بی خبری چه می شود
از تبریز شمس دین راست شود دل و نظر
آن نظر خوش از کژ و کژنگری چه می شود