دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۲

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 592

اگر چرخ وجود من از این گردش فروماند
بگرداند مرا آن کس که گردون را بگرداند
اگر این لشکر ما را ز چشم بد شکست افتد
به امر شاه لشکرها از آن بالا فروآید
اگر باد زمستانی کند باغ مرا ویران
بهار شهریار من ز دی انصاف بستاند
شمار برگ اگر باشد یکی فرعون جباری
کف موسی یکایک را به جای خویش بنشاند
مترسان دل مترسان دل ز سختی های این منزل
که آب چشمه حیوان بتا هرگز نمیراند
رأیناکم رأیناکم و اخرجنا خفایاکم
فإن لم تنتهوا عنها فإیانا و إیاکم
و ان طفتم حوالینا و انتم نور عینانا
فلا تستییسوا منا فإن العیش احیاکم
شکسته بسته تازی ها برای عشقبازی ها
بگویم هر چه من گویم شهی دارم که بستاند
چو من خود را نمی یابم سخن را از کجا یابم
همان شمعی که داد این را همو شمعم بگیراند