غزل شمارهٔ ۵۹۸
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 598
یاران سحر خیزان تا صبح که دریابد
تا ذره صفت ما را که زیر و زبر یابد
آن بخت که را باشد کآید به لب جویی
تا آب خورد از جو خود عکس قمر یابد
یعقوب صفت که بود کز پیرهن یوسف
او بوی پسر جوید خود نور بصر یابد
یا تشنه چو اعرابی در چه فکند دلوی
در دلو نگارینی چون تنگ شکر یابد
یا موسی آتش جو کآرد به درختی رو
آید که برد آتش صد صبح و سحر یابد
در خانه جهد عیسی تا وارهد از دشمن
از خانه سوی گردون ناگاه گذر یابد
یا همچو سلیمانی بشکافد ماهی را
اندر شکم ماهی آن خاتم زر یابد
شمشیر به کف عمر در قصد رسول آید
در دام خدا افتد وز بخت نظر یابد
یا چون پسر ادهم راند به سوی آهو
تا صید کند آهو خود صید دگر یابد
یا چون صدف تشنه بگشاده دهان آید
تا قطره به خود گیرد در خویش گهر یابد
یا مرد علف کش کاو گردد سوی ویران ها
ناگاه به ویرانی از گنج خبر یابد
ره رو بهل افسانه تا محرم و بیگانه
از نور الم نشرح بی شرح تو دریابد
هر کاو سوی شمس الدین از صدق نهد گامی
گر پاش فروماند از عشق دو پر یابد