غزل شمارهٔ ۶۵۹
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 659
دلم امروز خوی یار دارد
هوای روی چون گلنار دارد
که طاووس آن طرف پر می فشاند
که بلبل آن طرف تکرار دارد
صدای نای آن جا نکته گوید
نوای چنگ بس اسرار دارد
بگه برخیز فردا سوی او رو
که او عاشق چو من بسیار دارد
چو بگشاید رخان تو دل نگهدار
که بس آتش در آن رخسار دارد
ولیکن عقل کو آن لحظه دل را
که دل ها را لبش خمار دارد
ز ما کاری مجو چون داده ای می
که می مر مرد را بی کار دارد
دلم افتان و خیزان دوش آمد
که می مستی او اظهار دارد
دویدم پیش و گفتم باده خوردی
نمی ترسی که عقل انکار دارد
چو بو کردم دهانش را بدیدم
که بوی آن پری دیدار دارد
خداوندی شمس الدین تبریز
که بوی خالق جبار دارد
ز بو تا بوی فرقی بس عظیمست
و او بی حد و بی مقدار دارد