غزل شمارهٔ ۶۶۶
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 666
چمن جز عشق تو کاری ندارد
وگر دارد چو من باری ندارد
چه بی ذوقست آن کش عشق نبود
چه مرده ست آن که او یاری ندارد
به غیر قوت تن قوتی ننوشد
بجز دنیا سمن زاری ندارد
هر آنک ترک خر گوید ز مستی
غم پالان و افساری ندارد
ز خر رست و روان شد پابرهنه
به گلزاری که آن خاری ندارد
چه غم دارد که خر رفت و رسن برد
بر او خر چو مقداری ندارد
مشو غره به ازرق پوش گردون
که اندر زیر ایزاری ندارد
درافکن فتنه دیگر در این شهر
که دور عشق هنجاری ندارد
بدران پرده ها را زانک عاشق
ز بی شرمی غم و عاری ندارد
بزن آتش در این گفت و در آن کس
که در گفت تو اقراری ندارد