دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

غزل شمارهٔ ۸۰۶

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 806

یا رب این بوی خوش از روضه جان می آید
یا نسیمیست کز آن سوی جهان می آید
یا رب این آب حیات از چه وطن می جوشد
یا رب این نور صفات از چه مکان می آید
عجب این غلغله از جوق ملک می خیزد
عجب این قهقهه از حور جنان می آید
چه سماعست که جان رقص کنان می گردد
چه صفیرست که دل بال زنان می آید
چه عروسیست چه کابین که فلک چون تتقیست
ماه با این طبق زر به نشان می آید
چه شکارست که این تیر قضا پرانست
ور چنین نیست چرا بانگ کمان می آید
مژده مژده همه عشاق بکوبید دو دست
کانک از دست بشد دست زنان می آید
از حصار فلکی بانگ امان می خیزد
وز سوی بحر چنین موج گمان می آید
چشم اقبال به اقبال شما مخمورست
این دلیلست که از عین عیان می آید
برهیدیت از این عالم قحطی که در او
از برای دو سه نان زخم سنان می آید
خوشتر از جان چه بود جان برود باک مدار
غم رفتن چه خوری چون به از آن می آید
هر کسی در عجبی و عجب من اینست
کو نگنجد به میان چون به میان می آید
بس کنم گرچه که رمزست بیانش نکنم
خود بیان را چه کنیم جان بیان می آید