غزل شمارهٔ ۱۰۰۰
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 1000
آنچ گل سرخ قبا می کند
دانم من کان ز کجا می کند
بید پیاده که کشیدست صف
آنچ گذشتست قضا می کند
سوسن با تیغ و سمن با سپر
هر یک تکبیر غزا می کند
بلبل مسکین که چه ها می کشد
آه از آن گل که چه ها می کند
گوید هر یک ز عروسان باغ
کان گل اشارت سوی ما می کند
گوید بلبل که گل آن شیوه ها
بهر من بی سر و پا می کند
دست برآورده به زاری چنار
با تو بگویم چه دعا می کند
بر سر غنچه کی کله می نهد
پشت بنفشه کی دوتا می کند
گرچه خزان کرد جفاها بسی
بین که بهاران چه وفا می کند
فصل خزان آنچ به تاراج برد
فصل بهار آمد ادا می کند
ذکر گل و بلبل و خوبان باغ
جمله بهانه ست چرا می کند
غیرت عشق است وگر نه زبان
شرح عنایات خدا می کند
مفخر تبریز و جهان شمس دین
باز مراعات شما می کند