غزل شمارهٔ ۱۱۷۷
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 1177
آفتابی برآمد از اسرار
جامه شویی کنیم صوفی وار
تن ما خرقه ای ست پر تضریب
جان ما صوفی یست معنی دار
خرقه پر ز بند روزی چند
جان و عشق است تا ابد بر کار
به سر توست شاه را سوگند
با چنین سر چه می کنی دستار
چون رخ توست ماه را قبله
با چنین رخ چه می کنی گلزار
توبه ها کرده بودی ای نادان
گشته بودی ز عاشقی بیزار
عشق ناگه جمال خود بنمود
توبه سودت نکرد و استغفار
این جهان همچو موم رنگارنگ
عشق چون آتشی عظیم شرار
موم و آتش چو گشت همسایه
نقش و رنگش فنا شود ناچار
گر بگویم دگر فنا گردی
ور نگویم نمی گذارد یار
جنه الروح عشق خالقها
منه تجری جمیعه الانهار
منه تصفر خضره الاوراق
منه تخضر اغصن الاشجار
منه تحمر و جنه المعشوق
منه تصفر و جنه الاحرار
منه تهتز صوره المسرور
منه یبکی الکییب بالاسحار
ان فی العشق فسحه الارواح
ان فی ذاک عبره الابصار
ذبت فی العشق کی اعاینه
ما کفی ان اراه باثار
ان اثار تعجب اثار
ان الاسرار تستر الاسرار
کثره الحجب لا تحجبنی
ان ذکراک تخرق الاستار