دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۸۸

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 1188

الا ای شمع گریان گرم می سوز
خلاص شمع نزدیکست شد روز
خلاص شمع ها شمعی برآمد
که بر زنگی ظلمت هاست پیروز
نهان شد ظلم و ظلمت ها ز خورشید
نهان گردد الف چون گشت مهموز
شنو از شمس تأویلات و تعبیر
چو اندر خواب بشنیدی تو مرموز
چنین باشد بیان نور ناطق
نه لب باشد نه آواز و نه پدفوز
چو مه از ابر تن بیرون رو ای دوست
هزار اکسیر از خورشید آموز
پی خورشید بهر این دوانست
هلال و بدر صبح و شام چون یوز
چو دیدی پرده سوزی های خورشید
دهان از پرده دریدن فرودوز
خمش آن شیر شیران نور معنیست
پنیری شد به حرف از حاجت یوز