دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۵۱

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 1251

گر لب او شکند نرخ شکر می رسدش
ور رخش طعنه زند بر گل تر می رسدش
گر فلک سجده برد بر در او می سزدش
ور ستاند گرو از قرص قمر می رسدش
ور شه عقل که عالم همگی چاکر اوست
جهت خدمت او بست کمر می رسدش
شاه خورشید که بر زنگی شب تیغ کشید
گر پی هیبتش افکند سپر می رسدش
گر عطارد ز پی دایره و نقطه او
همچو پرگار دوانست به سر می رسدش
آن جمالی که فرشته نبود محرم او
گر ندارد سر دیدار بشر می رسدش
کار و بار ملکانی که زبردست شدند
نکند ور بکند زیر و زبر می رسدش
می شمردم من از این نوع شنودم ز فلک
که از این ها بگذر چیز دگر می رسدش