غزل شمارهٔ ۱۴۰۹
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 1409
ای تو بداده در سحر از کف خویش باده ام
ناز رها کن ای صنم راست بگو که داده ام
گرچه برفتی از برم آن بنرفت از سرم
بر سر ره بیا ببین بر سر ره فتاده ام
چشم بدی که بد مرا حسن تو در حجاب شد
دوختم آن دو چشم را چشم دگر گشاده ام
چون بگشاید این دلم جز به امید عهد دوست
نامه عهد دوست را بر سر دل نهاده ام
زاده اولم بشد زاده عشقم این نفس
من ز خودم زیادتم زانک دو بار زاده ام
چون ز بلاد کافری عشق مرا اسیر برد
همچو روان عاشقان صاف و لطیف و ساده ام
من به شهی رسیده ام زلف خوشش کشیده ام
خانه شه گرفته ام گرچه چنین پیاده ام
از تبریز شمس دین بازبیا مرا ببین
مات شدم ز عشق تو لیک از او زیاده ام