دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۸۷

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 1587

عشوه دادستی که من در بی وفایی نیستم
بس کن آخر بس کن آخر روستایی نیستم
چون جدا کردی به خنجر عاشقان را بند بند
چون مرا گویی که دربند جدایی نیستم
من یکی کوهم ز آهن در میان عاشقان
من ز هر بادی نگردم من هوایی نیستم
من چو آب و روغنم هرگز نیامیزم به کس
زانک من جان غریبم این سرایی نیستم
ای در اندیشه فرورفته که آوه چون کنم
خود بگو من کدخدایم من خدایی نیستم
من نگویم چون کنم دریا مرا تا چون برد
غرقه ام در بحر و دربند سقایی نیستم
در غم آنم که او خود را نماید بی حجاب
هیچ اندربند خویش و خودنمایی نیستم