غزل شمارهٔ ۱۷۶۰
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 1760
به خدایی که در ازل بوده ست
حی و دانا و قادر و قیوم
نور او شمع های عشق فروخت
تا بشد صد هزار سر معلوم
از یکی حکم او جهان پر شد
عاشق و عشق و حاکم و محکوم
در طلسمات شمس تبریزی
گشت گنج عجایبش مکتوم
که از آن دم که تو سفر کردی
از حلاوت جدا شدیم چو موم
همه شب همچو شمع می سوزیم
ز آتشش جفت وز انگبین محروم
در فراق جمال او ما را
جسم ویران و جان در او چون بوم
آن عنان را بدین طرف برتاب
زفت کن پیل عیش را خرطوم
بی حضورت سماع نیست حلال
همچو شیطان طرب شده مرحوم
یک غزل بی تو هیچ گفته نشد
تا رسید آن مشرفه مفهوم
بس به ذوق سماع نامه تو
غزلی پنج شش بشد منظوم
شام ما از تو صبح روشن باد
ای به تو فخر شام و ارمن و روم