غزل شمارهٔ ۲۰۲۵
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 2025
ای به انکار سوی ما نگران
من نی ام با تو دودل چون دگران
سخن تلخ چه می اندیشی
ای تو سرمایه جمله شکران
بر دل سوخته ام آبی زن
که تویی دلبر پرخون جگران
ز غمم همچو کمان تیر مزن
چه زنی تیر سوی بی سپران
با گل از تو گله ها می کردم
گفت من هم ز وی ام جامه دران
گفت نرگس که ز من پرس او را
که منم بنده صاحب نظران
که چو من جمله چمن سوخته اند
ز آتش او ز کران تا به کران
مه و خورشید ز عشق رخ او
اندر این چرخ ز زیر و زبران
بحر در جوش از این آتش تیز
چرخ خم داده از این بار گران
کوه بسته ست کمر خدمت را
که شماریش ز بسته کمران
بانگ ارواح به من می آید
که بگو حالت این بی صوران
با که گویم به جهان محرم کو
چه خبر گویم با بی خبران
ظاهر بحر بود جای خسان
باطن بحر مقام گهران
ظاهر و باطن من خاک خسی
کو بر این بحر بود ره گذران
غزل بی سر و بی پایان بین
که ز پایان بردت تا به سران