غزل شمارهٔ ۲۰۶۷
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 2067
ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون
خیره عشقت چو من این فلک سرنگون
می در و می دوز تو می بر و می سوز تو
خون کن و می شوی تو خون دلم را به خون
چونک ز تو خاسته ست هر کژ تو راست است
لیک بتا راست گو نیست مقام جنون
دوش خیال نگار بعد بسی انتظار
آمد و من در خمار یا رب چون بود چون
خواست که پر واکند روی به صحرا کند
باز مرا می فریفت از سخن پرفسون
گفتم والله که نی هیچ مساز این بنا
گر عجمی رفت نیست ور عربی لایکون
در دل شب آمدی نیک عجب آمدی
چون بر ما آمدی نیست رهایی کنون