دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۶۱

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 2161

اگر نه عاشق اویم چه می پویم به کوی او
وگر نه تشنه اویم چه می جویم به جوی او
بر این مجنون چه می بندم مگر بر خویش می خندم
که او زنجیر نپذیرد مگر زنجیر موی او
ببر عقلم ببر هوشم که چون پنبه ست در گوشم
چو گوشم رست از این پنبه درآید های هوی او
همی گوید دل زارم که با خود عهدها دارم
نیاشامم شراب خوش مگر خون عدوی او
دلم را می کند پرخون سرم را پرمی و افیون
دل من شد تغار او سر من شد کدوی او
چه باشد ماه یا زهره چو او بگشود آن چهره
چه دارد قند یا حلوا ز شیرینی خوی او
مرا گوید چرا زاری ز ذوق آن شکرباری
مرا گوید چرا زردی ز لاله ستان روی او
مرا هر دم برانگیزی به سوی شمس تبریزی
بگو در گوش من ای دل چه می تازی به سوی او