غزل شمارهٔ ۲۲۰۲
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 2202
ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو
چاشنی عمرم از حلوای تو حلوای تو
دامن گردون پر از در است و مروارید و لعل
تا بریزد جمله را در پای تو در پای تو
جان های عاشقان چون سیل ها غلتان شده
می دوانند جانب دریای تو دریای تو
جان های عاشقان چون سیل ها غلتان شده
می دوانند جانب دریای تو دریای تو
ای خمار عاشقان از باده های دوش تو
وی خراب امروزم از فردای تو فردای تو
من نظر کردم به جان ساده ی بی رنگ خویش
زرد دیدم نقشش از صفرای تو صفرای تو
چون نظر کردم نکو من در صفای گوهرت
ماه رخ بنمود از سیمای تو سیمای تو
ماه خواندم من تو را بس جرم دارم زین سخن
مه که باشد کاو بود همتای تو همتای تو
این چنین گوید خداوند شمس تبریزی بنام
ای همه شهر دلم غوغای تو غوغای تو