دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۵۰

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 2350

آمد مه و لشکر ستاره
خورشید گریخت یک سواره
آن مه که ز روز و شب برون است
کو چشم که تا کند نظاره
چشمی که مناره را نبیند
چون بیند مرغ بر مناره
ابر دل ما ز عشق این مه
گه گردد جمع و گاه پاره
چون عشق تو زاد حرص تو مرد
بی کار شوی هزارکاره
چون آخر کار لعل گردد
بی کار نبوده ست خاره
گر بر سر کوی عشق بینی
سرهای بریده بر قناره
مگریز درآ تمام بنگر
زنده شده گشتگان دوباره