دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۷۲

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 2472

چشم تو خواب می رود یا که تو ناز می کنی
نی به خدا که از دغل چشم فراز می کنی
چشم ببسته ای که تا خواب کنی حریف را
چونک بخفت بر زرش دست دراز می کنی
سلسله ای گشاده ای دام ابد نهاده ای
بند که سخت می کنی بند که باز می کنی
عاشق بی گناه را بهر ثواب می کشی
بر سر گور کشتگان بانگ نماز می کنی
گه به مثال ساقیان عقل ز مغز می بری
گه به مثال مطربان نغنغه ساز می کنی
طبل فراق می زنی نای عراق می زنی
پرده بوسلیک را جفت حجاز می کنی
جان و دل فقیر را خسته دل اسیر را
از صدقات حسن خود گنج نیاز می کنی
پرده چرخ می دری جلوه ملک می کنی
تاج شهان همی بری ملک ایاز می کنی
عشق منی و عشق را صورت شکل کی بود
اینک به صورتی شدی این به مجاز می کنی
گنج بلانهایتی سکه کجاست گنج را
صورت سکه گر کنی آن پی گاز می کنی
غرق غنا شو و خمش شرم بدار چند چند
در کنف غنای او ناله آز می کنی