غزل شمارهٔ ۲۴۷۵
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 2475
باز ترش شدی مگر یار دگر گزیده ای
دست جفا گشاده ای پای وفا کشیده ای
دوش ز درد دل مها تا به سحر نخفته ام
ز آنک تو مکر دشمنان در حق من شنیده ای
ای دم آتشین من خیز توی گواه دل
ای شب دوش من بیا راست بگو چه دیده ای
آینه ای خریده ای می نگری به روی خود
در پس پرده رفته ای پرده من دریده ای
عقل کجا که من کنون چاره کار خود کنم
عقل برفت یاوه شد تا تو به من رسیده ای
لعبت صورت مرا دوخته ای به جادوی
سوزن های بوالعجب در دل من خلیده ای
بر در و بام دل نگر جمله نشان پای توست
بر در و بام مردمان دوش چرا دویده ای
هر کی حدیث می کند بر لب او نظر کنم
از هوس دهان تو تا لب کی گزیده ای
تهمت دزد برنهم هر کی دهد نشان تو
کاین ز کجا گرفته ای وین ز کجا خریده ای