غزل شمارهٔ ۲۴۸۵
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 2485
یاور من توی بکن بهر خدای یاریی
نیست تو را ضعیف تر از دل من شکاریی
نای برای من کند در شب و روز ناله ای
چنگ برای من کند با غم و سوز زاریی
کی بفشاردی مرا دست غمی و غصه ای
گر تو مرا به عاطفت در بر خود فشاریی
دیده همچو ابر من اشک روان نباردی
گر تو ز ابر مرحمت بر سر من بباریی
دست دراز کردمی گوش فلک گرفتمی
گر سر زلف خویش را تو به کفم سپاریی
از سر ماه من کله بستدمی ربودمی
گر تو شبی به لطف خود خوش سر من بخاریی
حق حقوق سابقت حق نیاز عاشقت
حق زروع جان من کش تو کنی بهاریی
حق نسیم بوی تو کان رسدم ز کوی تو
حق شعاع روی تو کو کندم نهاریی
تا که نثار کرده ای از گل وصل بر سرم
بر کف پای کوششم خار نکرد خاریی
دارد از تو جزو و کل خرمیی و شادیی
وز رخ تو درخت گل خجلت و شرمساریی
ای لب من خموش کن سوی اصول گوش کن
تا کند او به نطق خود نادره غمگساریی