دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۶۲

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 2562

یکی فرهنگ دیگر نو برآر ای اصل دانایی
ببین تو چاره ای از نو که الحق سخت بینایی
بسی دل ها چو گوهرها ز نور لعل تو تابان
بسی طوطی که آموزند از قندت شکرخایی
زدی طعنه که دود تو ندارد آتش عاشق
گر آتش نیستش حقی وگر دارد چه فرمایی
برو ای جان دولت جو چه خواهم کرد دولت را
من و عشق و شب تیره نگار و باده پیمایی
بیا ای مونس روزم نگفتم دوش در گوشت
که عشرت در کمی خندد تو کم زن تا بیفزایی
دلا آخر نمی گویی کجا شد مکر و دستانت
چو جام از دست جان نوشی از آن بی دست و بی پایی
به هر شب شمس تبریزی چه گوهرها که می بیزی
چه سلطانی چه جان بخشی چه خورشیدی چه دریایی