دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۸۸

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 2788

آه از آن رخسار برق انداز خوش عیاره ای
صاعقه است از برق او بر جان هر بیچاره ای
چون ز پیش رشته ای در لعل چون آتش بتافت
موج زد دریای گوهر از میان خاره ای
این دل صدپاره مر دربان جان را پاره داد
چون به پیش پرده آمد بهترک شد پاره ای
هشت منظر شد بهشت و هر یکی چون دفتری
هشت دفتر درج بین در رقعه ای رخساره ای
تا چه مرغ است این دلم چون اشتران زانو زده
یا چو اشترمرغ گرد شعله آتشخواره ای
هم دکان شد این دلم با عشقت ای کان طرب
خوش حریفی یافت او هم در دکان هم کاره ای
ز آفتاب عشق تو ذرات جان ها شد چو ماه
وز سعادت در فلک هر ساعتی استاره ای
نقش تو نادیده و یک یک حکایت می کند
چون مسیح از نور مریم روح در گهواره ای
شمس تبریزی تناقض چیست در احوال دل
هم مقیم عشق باشد هم ز عشق آواره ای