دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۷۲

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 3072

به من نگر که به جز من به هر کی درنگری
یقین شود که ز عشق خدای بی خبری
بدان رخی بنگر کو نمک ز حق دارد
بود که ناگه از آن رخ تو دولتی ببری
تو را چو عقل پدر بوده ست و تن مادر
جمال روی پدر درنگر اگر پسری
بدانک پیر سراسر صفات حق باشد
وگرچه پیر نماید به صورت بشری
به پیش تو چو کفست و به وصف خود دریا
به چشم خلق مقیمست و هر دم او سفری
هنوز مشکل مانده ست حال پیر تو را
هزار آیت کبری در او چه بی هنری
رسید صورت روحانیی به مریم دل
ز بارگاه منزه ز خشکی و ز تری
از آن نفس که در او سر روح پنهان شد
بکرد حامله دل را رسول رهگذری
ایا دلی که تو حامل شدی از آن خسرو
به وقت جنبش آن حمل تا در او نگری
چو حمل صورت گیرد ز شمس تبریزی
چو دل شوی تو و چون دل به سوی غیب پری