غزل شمارهٔ ۳۰۷۶
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 3076
بلندتر شده ست آفتاب انسانی
زهی حلاوت و مستی و عشق و آسانی
جهان ز نور تو ناچیز شد چه چیزی تو
طلسم دلبری یی یا تو گنج جانانی
زهی قلم که تو را نقش کرد در صورت
که نامه همه را نانبشته می خوانی
برون بری تو ز خرگاه شش جهت جان را
چو جان نماند بر جاش عشق بنشانی
دلا چو باز شهنشاه صید کرد تو را
تو ترجمان بگ سر زبان مرغانی
چه ترجمان که کنون بس بلند سیمرغی
که آفت نظر جان صد سلیمانی
درید چارق ایمان و کفر در طلبت
هزارساله از آن سوی کفر و ایمانی
به هر سحر که درخشی خروس جان گوید
بیا که جان و جهانی برو که سلطانی
چو روح من بفزوده ست شمس تبریزی
به سوی او برم از باغ روح ریحانی