غزل شمارهٔ ۳۰۸۲
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 3082
رهید جان دوم از خودی و از هستی
شده ست صید شهنشاه خویش در مستی
زهی وجود که جان یافت در عدم ناگاه
زهی بلند که جان گشت در چنین پستی
درست گشت مرا آنچ من ندانستم
چو در درستی ای مه مرا تو بشکستی
چو گشت عشق تو فصاد و اکحلم بگشاد
چو خون بجستم از تن زهی سبک دستی
طبیب فقر بجست و گرفت گوش دلم
که مژده ده که ز رنج وجود وارستی
ز انتظار رهیدی که کی صبا بوزد
نه بحر را تو زبونی نه بسته شستی
ز شمس تبریز این جنس ها بخر بفروش
ز نقدهاش چو آن کیسه بر کمر بستی