غزل شمارهٔ ۳۱۴۷
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 3147
ساقیا ساقیا روا داری
که رود روز ما به هشیاری
گر بریزی تو نقل ها در پیش
عقل ها را ز پیش برداری
عوض باده نکته می گویی
تا بری وقت ما به طراری
درد دل را اگر نمی بینی
بشنو از چنگ ناله و زاری
ناله نای و چنگ حال دلست
حال دل را تو بین که دلداری
دست بر حرف بی دلی چه نهی
حرف را در میان چه می آری
طوق گردن توی و حلقه گوش
گردن و گوش را چه می خاری
گفته را دانه های دام مساز
که ز گفته ست این گرفتاری
گه کلیدست گفت و گه قفلست
گاه از او روشنیم و گه تاری
گفت بادست گر در او بوییست
هدیه تو بود که گلزاری
گفت جامست گر بر او نوریست
از رخ تو بود که انواری
مشک بربند کوزه ها پر شد
مشک هم می درد ز بسیاری